حكيم ابوالقاسم فردوسى

548

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

دو لشكر برين گونه پر درد و خشم * ستاره بما دارد از چرخ چشم بانبوه جستن نه نيكوست جنگ * شكستى بود باد ماند بچنگ مبارز پراگنده بيرون كنيم * از يشان بيابان پر از خون كنيم چنين داد پاسخ كه اى شهريار * چو زين گونه جويى همى كارزار نخستين ز لشكر مبارز منم * كه بر شير و بر پيل اسب افگنم كسى را ندانم كه روز نبرد * فشاند بر اسب من از دور گرد مرا آرزو جنگ كىخسروست * كه او در جهان شهريار نوست اگر جويد او بىگمان جنگ من * رهايى نيابد ز چنگال من دل و پشت ايشان شكسته شود * بران انجمن كار بسته شود وگر ديگرى پيشم آيد بجنگ * به خاك اندر آرم سرش بىدرنگ به دو گفت كاى كار ناديده مرد * شهنشاه كى جويد از تو نبرد اگر جويدى هم نبردش منم * تن و نام او زير پاى افگنم گر او با من آيد بآوردگاه * برآسايد از جنگ هر دو سپاه بدوشيده گفت اى جهان ديده مرد * چشيده ز گيتى بسى گرم و سرد پسر پنج زنده‌ست پيشت بپاى * نمانيم تا تو كنى رزم راى نه لشكر پسندد نه ايزد پرست * كه تو جنگ او را كنى پيش دست [ پيام فرستادن افراسياب به نزديك كىخسرو ] به دو گفت شاه اى سر افراز مرد * نه گرم آزموده ز گيتى نه سرد از ايدر برو تا ميان سپاه * از يشان يكى مرد دانا بخواه بكى خسرو از من پيامى رسان * كه گيتى جزين دارد آيين و سان نبيره كه رزم آورد با نيا * دلش بر بدى باشد و كيميا چنين بود راى جهان آفرين * كه گردد جهان پر ز پرخاش و كين سياوش نه بر بىگنه كشته شد * از آموزگاران سرش گشته شد گنه گر مرا بود پيران چه كرد * چو رويين و لهّاك و فرشيد ورد كه بر پشت زينشان ببايست بست * پر از خون بكردار پيلان مست گر ايدونك گويم كه تو بد تنى * بد انديش و ز تخم آهرمنى بگوهر نگه كن بتخمه منم * نكوهش همى خويشتن را كنم تو اين كين بگودرز و كاوس مان * كه پيش من آرند لشكر دمان نه زان گفتم اين كز تو ترسان شدم * و گر پير گشتم دگر سان شدم همه ريگ و دريا مرا لشكرند * همه نرّه شيرند و كنداورند هر آنگه كه فرمان دهم كوه گنك * چو دريا كنند اى پسر روز جنگ و ليكن همى ترسم از كردگار * ز خون ريختن و ز بد روزگار كه چندين سر نامور بىگناه * جدا گردد از تن بدين رزمگاه گر از پيش من بر نگردى ز جنگ * نگردى همانا كه آيدت ننگ چو با من بسوگند پيمان كنى * بكوشى كه پيمان من نشكنى بدين كار باشم ترا رهنماى * كه گنج و سپاهت بماند بجاى چو كار سياوش فرامش كنى * نيا را بتوران برامش كنى برادر بود جهن و جنگى پشنگ * كه در جنگ دريا كند كوه سنگ